این مقاله فقط جنبه سرگرمی دارد.
شوهرشناسی سنتی
اگر آقايتان اجازه مي دهد که بيرون از منزل هم کار کنيد،از اينکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بيرون از منزل کار کنيد، از او تشکر کنيد.
اگر آقايتان به کوچکترينحقوق زنانبي توجه است، حقتان است
اگر تحويلتان هم بگيرد شما به او مي گوئيد زن ذليل.
اگر آقايتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن ديگر هم گرفت، خوشحال باشيد که مي تواند يک تنه از پس چند زن بر بيايد!!!
مگر اوايل ازدواج همين مردانگي را دوست نداشتيد؟!
اگر آقايتان براي شما هديه نمي خرد، رويتان را زياد نکنيد!
او خودش براي شما بزرگترين هديه است! و يا لااقل بزرگترين هديه که شما را هميشه تحمل مي کند!
بقیه در ادامه مطلب
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:26
تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن
گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس بوس
گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
بعد از قطع کردن تلفن :
دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد
پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:26
بقیه در ادامه مطلب
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:26
خريآمد به سوي مادر خويش********بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري اگر تو بچه ات را دوست داري******خر مادر بگفتا : اي پسر جان
تورا من دوست دارم بهتر از جان********ز بين اين همه خرهاي خوشگل
يكي را كن نشان چون نيست مشگل*****خرك از شادماني جفتكي زد
كمي عرعر نمودو پشتكي زد******بگفت :مادربه قربان نگاهت****به قربان دوچشمان سياهت
خر همسايه راعاشق شدم من********به زيبايي نباشد مثل او زن
بگفت:مادر برو پالان به تن كن********برو اكنونبزرگانرا خبر كن
به آداب و رسومات زمانه********شدند داخل به رسم عاقلانه
دوتا پالان خريدند پاي عقدش********يه افسار طلا با پول نقدش
خريداري نمودند يك طويله********همانطوري كه رسم است درقبيله
خر دانا كلام خود گشاييد********وصال عقد ايشان را نماييد
دوشيزه خر خانم آيا رضائي********به عقد اين خر خوشتيپ در آيي
يكي از حاضرين گفتا به خنده********عروس خانم به گل چيدن برفته
براي بار سوم خر بپرسيد********كه خرخانمسرشيكباره جنبيد
خران عرعر كنان شادي نمودند********به يونجه كام خود شيرين نمودند*****به اميد خوشي و شادماني
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25
شب - خوابگاه پسران
(در اتاقی دو پسر به نام های «مهدی» و «آرمان» دراز کشیده اند. مهدی در حال نصب برنامه روی لپ تاپ و آرمان مشغول نوشتن مطالبی روی چند برگه است. در همین حال، واحدی شان، «میثاق» در حالی که به موبایلش ور می رود وارد اتاق می شود)
میثاق: مهدی... شایعه شده فردا صبح امتحان داریم.
مهدی: نه! راسته. امتحان پایان ترمه.
میثاق: اوخ اوخ! من اصلاً خبر نداشتم. چقدر زود امتحانا شروع شد.
مهدی: آره... منم یه چند دقیقه پیش فهمیدم. حالا چیه مگه؟! نگرانی؟ مگه تو کلاستون دختر ندارید؟!
میثاق: من و نگرانی؟ عمراً!! (به آرمان اشاره می کند) وای وای نیگاش کن! چه خرخونیه این آقا آرمان! ببین از روی جزوه های زیر قابلمه چه نُتی بر می داره!!
آرمان: تو هم یه چیزی میگیا! این برگه های تقلبه که 10 دقیقه ی پیش شروع به نوشتنش کردم. دخترای کلاس ما که مثل دخترای شما پایه نیستن. اگه کسی بهت نرسوند، باید یه قوت قلب داشته باشی یا نه؟ کار از محکم کاری...
مهدی: (همچنان که در لپ تاپش سیر می کند) آرمان جون... اگه واست زحمتی نیست چند تا برگه واسه منم بنویس. دستت درست!
(در همین حال، صدای فریاد و هیاهویی از واحد مجاور بلند می شود. پسری به نام «رضا» با خوشحالی وسط اتاق می پرد)
میثاق: چت شده؟ رو زمین بند نیستی!
رضا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!
مهدی: اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه استقلالی آبکشه!!!
و تمام ساکنین آن واحد، برای دیدن ادامه ی مسابقه به اتاق مجاور می شتابند. چراغ ها روشن می مانند.
شب - خوابگاه دختران
(دختر «شبنم» نامی با چند کتاب در دستش وارد واحد دوستش «لاله» می شود و او را در حال گریه می بیند.)
شبنم: ِ وا!... خاک برسرم! چرا داری مثل ابر بهار گریه می کنی؟!
لاله: خدا منو می کشت این روزو نمی دیدم. (همچنان به گریه ی خود ادامه می دهد.)
شبنم: بگو ببینم چی شده؟
لاله: چی می خواستی بشه؟ امروز نتیجه ی امتحان <آناتومی!!!> رو زدن تو بُرد. منی که از 6 ماه قبلش کتابامو خورده بودم، منی که به امید 20 سر جلسه ی امتحان نشسته بودم، دیدم نمره ام شده 19!!!!!! ( بر شدت گریه افزوده می شود)
شبنم: (او را در آغوش می کشد) عزیزم... گریه نکن. می فهممت. درد بزرگیه! (بغض شبنم نیز می ترکد) بهتره دیگه غصه نخوری و خودتو برای امتحان فردا آماده کنی. درس سخت و حجیمیه. می دونی که؟
لاله: (اشک هایش را آرام آرام پاک می کند) آره. می دونم! اما من اونقدر سر ماجرای امروز دلم خون بود و فقط تونستم 8 دور بخونم! می فهمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوباره صدای گریه اش بلند می شود) حالا چه جوری سرمو جلوی نازی و دوستاش بلند کنم؟!!
شبنم: عزیزم... دیگه گریه نکن. من و شهره هم فقط 7 - 8 دور تونستیم بخونیم! ببین! از بس گریه کردی ریمل چشمای قشنگ پاک شد! گریه نکن دیگه. فکر کردن به این مسائل که می دونم سخته، فایده ای نداره و مشکلی رو حل نمی کنه.
لاله: نمی دونم. چرا چند روزیه که مثل قدیم دلم به درس نمیره. مثلاً امروز صبح، ساعت 5/7 بیدار شدم. باورت میشه؟!
(در همین حال، صدای جیغ و شیون از واحد مجاور به گوش می رسد. استرس عظیمی وجودِ شبنم و لاله را در بر می گیرد!دختری به نام «فرشته» با اضطراب وارد اتاق می شود.)
شبنم: چی شده فرشته؟!
فرشته: (با دلهره) کمک کنید... نازی داشت واسه بیستمین بار کتابشو می خوند که یه دفعه از حال رفت!
شبنم: لابد به خودش خیلی سخت گرفته.
فرشته: خب، منم 19 بار خوندم. این طوری نشدم! زود باشید، ببریمش دکتر.
(و تمام ساکنین آن واحد، سراسیمه برای یاری «نازی» از اتاق خارج می شوند. چراغ ها خاموش می شود.)
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25

این مطلب فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد پس لطفا به دل نگیرید.
۱_ هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری.
۲_ در روز حداقل ۵ بار از واژه های عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی.
۳_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی.
۴_ اگر ساعت ۵ قرار داشته باشی ساعت ۶ از خونه بیرون میری.
۵_ بابا مامانت میخوان که دکتر مهندس شی.
۶_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه بچم قربونت بشم.
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25

یک هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار بلند داد می زنی : هاکومبا زانومبا(یعنی من موقع زنمه)بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی که از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از خلقت آدم:
انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟
بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان پا بر جاست.
هم اکنون:
به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد" می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد.
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25
چهل کاری که خانم ها نمی توانند انجام بدن:
1-چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
۲- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
۳- ۲۴ ساعت رو بدون فرستادن اس ام اس زندگی کردن
۴- بلند کردن چیزی
۵- پرتاب کردن
۶- پارک کردن
۷- خواندن نقشه
۸- دزدی کردن از بانک
۹- آرام و ساکت جایی نشستن
۱۰- بیلیارد بازی کردن
۱۱- پول شام رو حساب کردن
۱۲- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
۱۳- مواخذه شدن بدون اینکه گریه کنن
۱۴- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
۱۵- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
۱۶- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
۱۷- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
۱۸- راه انداختن درست یک ویدئو
۱۹- تماشای یک فیلم جنگی
۲۰- انتخاب سریع یک فیلم
۲۱- جدی بودن
۲۲- ندیدن فیلم هندی
۲۳- غیبت نکردن
۲۴- فحش ناموسی دادن
۲۵- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
۲۶- آرایش نکردن
۲۷- لاک نزدن
۲۸- صحبت نکردن وقتیکه باید ساکت باشن
۲۹- سیگار برگ و یا چپق کشیدن
۳۰- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
۳۱- گریه کردن بدون آبریزش بینی
۳۲- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
۳۳- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
۳۴- نق نزدن
۳۵- لگد زدن
۳۶- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
۳۷- اخ تف کردن
۳۹- خواستگاری رفتن
۴۰- موارد بالا رو قبول کردن …
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25
ب پنجره نشسته بودم یهویی دیدم یه هلیکوپتر اومد بالا ساختمونمون و یه مامور نیرو انتظامی با عملیات راپل اومد رو پشت بوم دیش ماهواره مونُ تنظیم کرد و رفت
)
روحانی مُچکریم
-الان پشه اومد بهم گفت :
سلام ، نیشت بزنم ؟
گفتم نه عزیزم مرسی ...
گفت خواهش میکنم و رفت !
پشه ها چه با ادب شدن !
روحانی مچکریم
- لباسام دیگه بوی سیگار نمی گیرند
روحانی مچکرم
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25





این جدیدترین زندان در اطریش است!!
اگه می خواهید کار غیر قانونی بکنید که منجر به زندان رفتن میشه بهتره این کار را در اطریش انجام دهید
خط تفكر اصلي دولت اطريش در ساختن چنين زنداني اين است كه مجرم بايد از حقوق اجتماعي محروم شود و نه از حقوق انساني!
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25
دیشب به خواب دیدم ،گردیده ام نمونه// دربینکارمنداناندر ادارۀ خود
تشویق می نمودند ،کف می زدند مرتب//در آسمان بختم دیدم ستارۀ خود
آمد مدیرنزدیک ،با چهره ای گشاده// در دست او دو سکّه با یک سوییچ پیکان
من را به پیش خود خواند ،از بهر اخذ آنها // رفتم گرفتم هردو با دستهای لرزان
با حسرتی فراوان ،در من نظاره می شد// ازسوی هم قطاران حتی مدیر بنده
من غرق شادی و شور، اشک از دو دیده جاری// از اینکه گشته بودم در این میان برنده
از شدّت مسّرت، از خواب خوش پریدم// دیدم که ظهر نزدیک من توی رختخوابم
با سرعتی فراوان ،سوی اداره رفتم// در طول راه بودم دائم به فکر خوابم
وارد شدم اداره ،دیدم به روی میزم// بنهادهآبدارچییک نامۀ از مدیرم
توبیخ نامه ای بود ،امضای او به زیرش// خواندم چو نامه برخاست صد آه از ضمیرم
تاخیرها و غیبت ،شد موجب نکوهش// رویای دیشب من گردید نقش بر آب
گفتم دوباره «جاوید» ، وارونه گشت خوابت// مانند دفعۀ پیش خیری ندیدی از خواب
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25
می گویند: "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:
فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند!
"اینشتین”در جواب نوشت:
ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.
واقعا هم که چه غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
************************
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
************************
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
************************
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
************************
نانسى آستور (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) -
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوه تان زهر مى ریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مى خوردمش.
************************
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
ولی من این کار رو می کنم!
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:25

عروس عادی:
با اجازه بزرگترها بله ........ (اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه)
عروس لوس:
بع..........له
عروس زیادی مؤدب:
با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ،
مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ...
(این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن)...!
عروس خارج رفته:
با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس
عروس خجالتی:
اوهوم
عروس قلدر:
به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره....
( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)
عروس هنرمند:
با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی،
مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش،
مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتلوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش.........
عروس داش مشتی:
با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام.......
عروس فمنیست:
يعني چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ...
یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ...
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:24

عروس عادی:
با اجازه بزرگترها بله ........ (اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه)
عروس لوس:
بع..........له
عروس زیادی مؤدب:
با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ،
مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ...
(این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن)...!
عروس خارج رفته:
با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس
عروس خجالتی:
اوهوم
عروس قلدر:
به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره....
( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)
عروس هنرمند:
با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی،
مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش،
مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتلوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش.........
عروس داش مشتی:
با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام.......
عروس فمنیست:
يعني چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ...
یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ...
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:24

سوال اول:
شما در یک مسابقه سرعت شرکت کرده اید.
از نفر دوم سبقت می گیرید؟
اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟
.
.
.
جواب
اگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، به طور حتم شما دارید اشتباه می کنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم می شوید!
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:24
پیام سعدی به دختران
.
.
.
.
.
.
.
.

چو دیگر نباشد امیدی به شوی// زگهواره تا گور دانش بجوی!!
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:23
خر شاکی

خر رمانتیک

خر کیف

خر کنجکاو

خر لوس

خر نجیب

خر بدبخت

خر نی نی

خر مدرن

خر عراقی

خر اسراییلی

خر حمال

خر مکزیکی

خر در چمن

خرخون

خر زور

خر حماسه ساز

خر گلادیاتور

خر گاز سوز
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:23

1) در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی برای یک فرد نرمال مشکل است 263 روز باقی میماند
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود بنابراین 141 روز باقی میماند
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود پس 126 روز باقی میماند
5) طبیعتا 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود پس 96 روز باقی میماند
6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعیست این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند پس 46 روز باقی میماند
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند پس 16 روز باقی میماند
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید پس 6روز باقی میماند
10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود پس 3 روز باقی میماند
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرد پس 1 روز باقی میماند
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟
نتیجه اخلاقی:یک دانشجوی نرمال نمی تواند درس بخواند
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:22

take :
besoon
stand up :
vakhiz
how much? :
chaghaze
Did you take? :
essedi
just now :
jakh taze
what is wrong with you? :
chedes?
crow :
ghelagh
fish :
maa'y
collect :
zaft
round :
gombeli
ugly :
akele
lizard :
malmali
like this :
hanchini
unacceptable :
nekbeti
wood :
choogh
chicken :
choori
ufeff
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:22

وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی ...
وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدر زنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.
از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.
به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی..
وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.
همیشه آب را با بطری سر بکشید.
وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.
وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..
همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید..
خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..
وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..
او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا... صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست .
این مطلب فقط جنبه سرگرمی و طنز دارد،لطفا این روشها را به کار نبرید و یا سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید..
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:22

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:22
//ازدحام و فشار از هر سو
زور آرنج و ضربه زانو//
//بدترین بوی عالم است الحق
بوی سیر و پیاز و عطر و عرق//
//کارمند و محصل و عملی
کامبیز و غضنفر و مملی//
//تاجر و دزد و دکتر و بیکار
لاغروچاق و سالم و بیمار//
//حرف های سیاسی و گله ها
بحث تبعیض ها و فاصله ها//
//گاه دعوای عده ای سالار
فحش های به شدت کش دار//
//یک نفرغرق در سطور کتاب
یک نفر هم کنار او در خواب//
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:21

این مطلب فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد و قصد توهین به دخترخانم های محترم را ندارد.
1- مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا را شکر بین این همه مدلهای عجیب و غریب یه عده از دخترا ( که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز و تحصیل کرده هستند خودشونو گم نکردن و فارغ از سرگرمی های الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن!
2- مدل نازنازی: این مدل کار و زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاق عروسک نگه می دارن. فعالیتهاشونم شامل: خریدن هر چیز مد روز و به باد دادن پولای باباجون هست!!
3- مدل اجتماعی: این عده بیشتر شامل دخترای فمینیسته که عاشق شرکت تو فعالیت های اجتماعین. ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!
-4مدل مرد ذلیل: این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن! (به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیدا کنم.
5- مدل مامانم اینا: این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادراشون انجام میدن. خیلیهاشونو میشه تو گروه خرخونا که پایین توضیح میدم هم پیدا کرد.
6- مدل ضد پسر: این مدل یه جورایی همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو واسه دوست و آشنا تعریف کنن.....
7- مدل خرخون: این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه. تو بحرشونم که بری میبینی از خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیستن.
8- مدل روشنفکر: این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن. از یوگا بگیر تا مدیتیشن و .......
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:21

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم
گفتم کجا روی تو؟گفت والله خود ندانم
گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی
گفتم چه گونه ای تو گفتا در بند بیخیالی
گفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری
گفتا که میسرایم شعر سپیدباری
گفتم زدولت عشق ؟گفتا که کودتا شد
گفتم رقیب پس چی؟گفتا که کله پا شد
گفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم بگو زخالش؟آن خال آتش افروز
گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز
گفتم بگو زمویش گفتا که مش نموده
گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده
گفتم چرا؟چگونه؟عاقل شدست مجنون؟
گفتا شدید گشته معتاد گرد افیون
گفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایش؟
گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم بگو زساقی حالا شدست چه کاره؟
گفتا شدست منشی در دفتر اداره
گفتم بگو ز زاهد آن راهنمای منزل
گفتا به من که بردار دستت را از سر دل
گفتم زساربان گو با کاروان غمها
گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم بگو زمحمل یا از کجاوه یادی
گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصدک کو؟آن باد صبح شرقی ؟
گفتا که جای خود را دادست به فکس برقی
گفتم بیا زهدهد جوییم راه چاره
گفتا به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد؟
گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟
گفتم بگو زمشک آهوی دشت زنگی
گفتا که ادکلن شد درشیشه های رنگی
گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی
گفتا آنچه بودست گشته چلو کبابی
گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا به جایش دارم وافور با نگاری
گفتم بلند بوده موی تو آن زمانها
گفتا که حبس بودم از ته زدند آن را
گفتم شما وزندان؟حافظ مارو گرفتی؟
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی...!
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:21
قیافه پسرا وقتی دیدنیه که ...
-جلوی دخترا کم میارن.
-gf شون رو با هزار دک و پز به بستنی دعوت و توی بستنی فروشی تازه متوجه جیب خالی از money شون می شن.
-در صدد مزاحمت و خرد کردن اعصاب یه دختر بر می آن و دختره آشنا در می یاد.
-پسره چون نمی تونه عشقشو ببینه ، بی صدا می ره زل می زنه به در خونه دختره . یه آلبوم عکس قطور از دم در خونه طرف تهیه می کنه.
-وقتی تو چشمای دختر مورد علاقشون خیره می شن ، بعد می فهمن دختره داشته پشت سرشونو نگاه می کرده.
-وقتی واسه یه دختر(عشقشون) گریه می کنن.
-وقتی دخترا بیش از اندازه بهشون کم محلی می کنن، قیافه مغمومشون بسیار دیدن داره.
-وقتی عشقشونو با یکی دیگه می بینن.
-وقتی طرف مورد علاقشون جلوی اونا از خوش تیپی و باکلاسی یه پسر دیگه تعریف می کنه.
-وقتی می فهمن بعد از این همه وقت که جلوی gf شون خودشونو پاک و مظلوم نشون دادن ، gf تمام آمارشونو داره.
-وقتی مچشون پیش دخترا باز بشه.
-و وقتی می فهمن که استعداد روان شناسی در همه دخترا خدادادیه و با یه نگاه این همه چیز از پسرای بدبخت می فهمن و اعمال و رفتارشون رو زیر ذره بین تجزیه و تحلیل می کنن !
این مقاله فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد و قصد توهین ندارد.
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:21

*این مطلب طنزه: یه وقت قضیه رو جدی نگیرین ،ایمیل بزنین فحش و اینا...!!!! :))
ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!
گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:21
| قيمت فروش سکه در بازار ايران(تومان)-ساعت به روز رسانی:18:15 چهارشنبه 19/04/92 | |
| تمام سکه بهار آزادی طرح قديم: | 1045000 |
| تمام سکه بهار آزادی طرح جديد: | 1087000 |
| نيم سکه بهار آزادی : | 575000 |
| ربع سکه بهار آزادی : | 377000 |
| سکه يک گرمی : | 253000 |
| قيمت طلا در بازار ايران(تومان)- ساعت به روز رسانی : 18:30چهارشنبه 19/04/92 | |
| قيمتهر مثقال طلای 17 عيار: | 0 |
| قيمتهر مثقال طلای 18 عيار: | 438000 |
| قيمتهر گرم طلای 18 عيار: | 101110 |
| قيمتهر مثقال طلای19عيار: | 0 |
| قيمتهر گرم طلای19عيار: | 0 |
| قيمتهر مثقال طلای20عيار: | 0 |
| قيمتهر گرم طلای20عيار: | 0 |
| قيمتهر مثقال طلای21عيار: | 0 |
| قيمتهر گرم طلای21عيار: | 0 |
| قيمتهر مثقال طلای22عيار: | 0 |
| قيمتهر گرم طلای22عيار: | 0 |
| قيمتهر مثقال طلای24عيار: | 0 |
| قيمتهر گرم طلای24عيار: | 0 |
| قيمت فروش سکه در بانک(تومان)-ساعت به روز رسانی:17:23 دوشنبه 12/04/91 | |
| تمام سکه بهار آزادی طرح جديد: | 725000 |
| نيم سکه بهار آزادی : | 361000 |
| ربع سکه بهار آزادی : | 184000 |
| سکه گرمی : | 108000 |
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:21
اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟17 ساله؟نام پدر....؟هستید؟
دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟
با تعجب گفت : بله!
آقا منم گفتم : "اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی"!
طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان...
هنوزم عذاب وجدان دارم!!!
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.
درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه!:|
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف میکنم موقعی که بچه بودم ، کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم ، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خوشگل و شیک میپوشیدم، که وقتی تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن!
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف می کنم دفعه اول که یه بز رو از نزدیک دیدم ، از ترس بهش سلام کردم و بعد فرار کردم!!!
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بودش ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو اصلاً توی برق نیست :(
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانمون می گفت: املاها رو خودتون بنویسید چون من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده...
از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام که امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف می کنم موقعی که بچه بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعدش که میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
یه بار از محل کارم اومدم بیرون داشتم با رفیقم اس ام اس بازی می کردم ، این رفیقم تکه کلامش کچل بود برام یه شماره فرستاد اومدم جوابشو بدم براش زدم کچل این شماره است تو داری ؟ ولی اشتباهی برای مدیرعامل یکی از شرکت ها که باهاشون کار میکنم فرستادم که اتفاقا کچلم بود!!!
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن... بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم!
:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::
اعتراف میکنم که بچه بودم دوست داشتم دندون پزشک بشم، یه بار تو بازی بزور خواهرمو خوابوندم و دندون لقشو با نخ کندم
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:20

اگه این رو تا جمعه ی هفته ی بعد حل کردید 5000تومان جایزه دارید
پاسخ:شماره 3
برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: يکشنبه 13 مرداد 1392 ساعت: 15:56
در نقل و انتقالات لیگ برتر برخی مدیران پول های کلانی را به بازیکنان می دهند و آن ها را جذب می کنند و نکته جالب تر آن ناز کردن بازیکنان و قرار داد بستن با چند باشگاه مختلف است.

برچسب: نویسنده: محمد حسین تاريخ: چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت: 13:20